![]() |
![]() |
|
| ای سکوت ملکوت مسعود مهر و سجاده ی من آغوشت بوسه هایم همه ارزانی خاک کویت |
|
اندکی فکر کنید و اگر من مردم گریه بر روی مزارم مکنید خاک را بر سر و صورت مزنید اندکی فکر کنید چه کسی آمد و اکنون چه کسی بود که رفت اندکی فکر کنید درد پنهان درون شعرش از چه می گفت سخن لحظه ای درک کنید جسم سردی که به آغوش کشیدست این خاک و اگر بعد دو سالی سر خاکش رفتید غزلی از غزلش باز کنید ونشانش بدهید تا بداند که نرفتست از یاد شعری از حافظ شیراز بخوانید بر او تا بگیرد آرام و بخوابد عاشق تا که با پلک دو چشم سردش بنویسد بر خاک که اگر من مردم گریه بر روی مزارم مکنید. MFA |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 21:5 توسط مسعود اسماعیلی |
|
|
((سکوت)) سکوتم معنی شب بود صدایم معنی مبهم در این ابهام سر گردان در این فریاد بی مفهوم چه بهتر ساکت و آرام چه بهتر گنگ و بی منظور چه آسان آرزوهایم به پشت سینه شد معدوم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 18:2 توسط مسعود اسماعیلی |
|
|
موج ویرانگر کمترین چیز که از چهره ی تو می خوانم دل پاکی است که چون تکه ی الماس به شب می تابد لحن آرام و دل دریایت بارها روح مرا از غم و زنگار زدود موج ویرانگر دریای نگاهت به افق در گوشم غزلی زمزمه کرد که به خود بالیدم وسعت صفحه ی پر نور نگاه ذهنت مثل یک خورشید است که مرا می خواند تا دل غم زده ام را سر و سامان بخشم تو همان کس بودی که مرا فهمیدی تا در آن فهم تو فهمیده شوم و تو آنی هستی که دل خسته و آرامم را و هر آن چیز که در این دل بود ساده تقدیم نگاهش کردم و در این ثانیه های گذرا آخرین حرف که من قدرت آن را دارم تا که از عمق وجودم به تو راحت بزنم تا همین حد که تمام شرر و شعر وجودم همه تقدیم تو باد .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 16:3 توسط مسعود اسماعیلی |
|
|
((آخرین موج)) أخرين موج به ساحل غلطید موج آرام گرفت باد از درد به خود می پیچید از سکوت دریا ابر بغضش ترکید همگی می دیدند مردن دریا را |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 18:53 توسط مسعود اسماعیلی |
|
|
(( بی سرانجام)) عشق را معنی کن بی سر انجام اینجاست کیست در پشت سیاهی پنهان؟ پس آن جاده ی دور یک تمنا پیداست راه در پشت نگاهش معلوم بی سرانجام اینجاست از سکوتت پیداست چه روان رفتن او آمدن آسان نیست پلکها در پس او می تازند یک سوالی دارم جان کجا بر کف دست است کجا بین گلو؟ عشق را معنی کن معنی اش آسان است بی سر انجام اینجاست .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 19:5 توسط مسعود اسماعیلی |
|
|
((زندگی)) زندگی شمه ای از خاطره های من و توستزندگي پله ي وصل است به آن عرش بلند اگر از ديده ي ايوب نگاهش بكني زندگي ثانيه اي درگذر است زندگي قلب ترك خورده ي ماست
كه به هنگام تپيدن تركش پنهان است زندگي آرام است ، اگر از ديد ترحم به مگس خو بِكني
زندگي واژه ي درد است در اين وادي خوف
زندگي ، زنده نمودن يد بيضا و همان روح پذيرفتن موجود گِلي از يد عيسي
انعكاسي است از آن نقطه ي پر نور ، از آن آتش طور
زندگي را به چه تعبير كنم ؟ كه دلم خسته ز خوب و بد اوست زندگي را به چه تمثيل كنم ؟ كه خودم يك مثلِ زنده ي اين زندگي ام . بهترين جمله كه احساس مرا مي گويد تا كه از زندگي ام شرح دهم : شعري از سهراب است كه به ما مي گويد : « زندگي شستن يك بشقاب است» MFA
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 17:56 توسط مسعود اسماعیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به نام عشق و لایقترین معشوق
اینجا تنها نقطه ای از دنیاست که میتوانی با آرامش درد و دل کنی . زیرا آن کسی که درد و دلت را میشنود درد را با دو دستش لمس کرده است و خوب می داند تو چه کشیده ای .پس با من حرف بزن و بدان که بهترینها را از دل و جانم برایت خواهم نوشت . و در آخر : تقدیم به آنکه جای پایش تا ابد بر روی قلبم باقی خواهد ماند . MFA |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
اشعار زیبای شما نظرات بنده و دیگران در مورد اشعار زیبای شما |
| پیوندها |
|
سایت تخصصی ادبیات ( سایت دوم خودم) سایت اشعار دوست خوبم مجید براي شما يه سايت ادبي زيبابراي عاشقا اينم يه سايت پاك و جالب براي همه |
|
RSS
|